
امسال بهار با ۲-۳ روز آفتابی و خوب شروع شد و ما رو به هوای خوبی که تو راهه امیدوار کرد. ولی حیف در حیف که الان با وجود بر اینکه ۲ ماهی از آغاز بهار گذشته، هنوز هوا سرده و دوشنبه حتی تگرگ شدیدی هم بارید!!!
واسه همین انگاری پائیز باز برگشته و خیلیها هم مریض شدن و بساط سرما خردگی و آنفلوانزا به راهه. خانواده در ایران هم که مثل همیشه سفارش رفتن به دکتر و قرص و دوا و آمپول پنی سلین و غیره کردن که من هم باز توضیح دادم که اینجا هلند است و خبری از هیچ کدومشون نیست. من خودم ایران که بودم به شدت از دکتر و مخصوصا آمپول میترسیدم و به زور میبردنم دکتر. ولی خدائیش بعد از هر آمپول حالم فوری خوب میشد و از درس و مشق عقب نمیفتادم. ولی فلسفه سیستم بهداشتی اینجا اینه که بیشتر بیماریهای پیش پا افتاده مثل آنفلوانزا رو باید به عهده بدن بزاری تا یاد بگیره با ویروس و یا باکتریها بجنگه و این پروسه رو با قرص و دوا و آمپول به هم میزنی و بدن رو نسبت به مقابله با مریضی بد عادت و تنبل میکنی. دلیل دیگشون هم اینه که میگن اینجوری باکتری و ویروسها به دارو عادت میکنن و دفعه بعدی که باز درگیرشون شدی، دیگه نسبت به دارو مقاوم میشن و اون موقع دیگه دارو روشون تاثیری نداره. واسه همینه که اینجا سرماخوردگی رو حتی مریضی حساب نمیکنن و اگه به یه هلندی که داره هی فین فین و عطسه میکنه بگی "ا ا ا ا مریض شدی؟!" میگه "مریض؟؟؟ نه!!!! سرما خوردم". واسه آنفلوانزا هم که اینجا استاندارد کسی به دکتر نمیره چون بغیر از دکترها خود هلندیها هم معتقدن که آنفلوانزا رو فقط با استراحت باید حل کرد و حتی حاضر به استفاده از قرص مسکن و تب بر و ضد سرفه هم نیستن، چه برسه به تجویز آنتیبیوتیک که اینجا جز محالات که اینها رو بهت بدن.
سال اولی که به اینجا اومدم، به علت تغییر شدید آب و هوا و دلیل دیگه همش مریض بودم و مدام گلو درد و تب و لرز داشتم. از همون سال هم دستم اومد که بر عکس ایران هربار که از پیش دکتر برمیگردی بجز اینکه دست خالی میفرستت بیرون از مطب، بهت هم سفارش میکنه که اگه باز هم همچین علائمی داشتی لطفا دیگه به مطب نیا و با استراحت و کاهش استرس این دوران رو بگذرون و بزار بدنت تنهایی و بدون کمک دارو باهاش مبارزه کنه!
به قول خانواده خب رو این حساب بعد از یه مدت دیگه بدنت باید اینقدر مبارز و قوی شده باشه که دیگه هیچوقت به آنفلوانزا دچار نشی. و اگه بخواهی هرسال سر مقاوم شدن بدنت کلی اذیت بشی و سالهای بعدش هم باز این مسأله مدام تکرار بشه، پس کلا این موضوع که زیر سؤال میره که!! :)
سیستم بهداشتی که اینجا پیاده میشه اینجوره که بجز حالت اورژانسی وقتی یکی درد داشته باشه، بیمار بشه و یا هرچی... اول باید بره پیش دکتر عمومی/خانواده. بعد این دکتر خانواده است که تشخیص میده که آیا دردت (به نظر اون) واقعیه یا ناچیزه و گذراست یا اینکه باید بری پیش متخصص. یعنی اینکه بدون اجازه و نامه از طرف دکتر خانواده به بیمارستان نمیتونی بری. در واقع سیستم اینجا دکتر خانواده رو مثل یک سدی میبینن که رفت و آمد به بیمارستانها و متخصصها رو کنترل شده فیلتر میکنه.
خوبیش اینه که به عنوان بیمار اینجوری تکلیفت معلومه وعلاف دکتر و متخصصهای بیمارستان نمیشی. ولی بدیش هم اینه که اگه دکترت تشخیصش اشتباه باشه، دستت به جایی بند نیست و نمیتونی خودت بری به دیدن یه متخصص. مگر اینکه بری کلینیکهای خصوصی که خب خدا تومنه و اینجا اصلا رایج نیست و از بیمه هم هیچ چیزی از این بابت بهت نمیرسه.
تفاوت نسخه نویسی و تجویز دارو توسط دکترها/متخصصها بین ایران و اینجا هم زمین تا آسمونه. من خودم هم که در پست قبلی نوشته بودم که مثل هلندیها شدم و زجرکشی میکنم تا خوب بشم، منظورم این بود که اولا که رفتن به دکتر با داشتن آنفلوانزا هیچ کمکی نمیکنه. چون هم پول ویزیت ازم میره، هم دکتر میگه بهتر بود اینهمه راه نمیومدی و بجاش استراحت میکردی و هم اینکه دست خالی میفرستت خونه. واسه تحمل سردرد و کلا درد هم میگن فوقش میتونی مسکن بخوری که اونها رو هم نه دکتر تجویز میکنه، نه بیمه میده و خودت باید بری از سوپرماکرت/دراگ ستور و یا داروخونه بگیری.
من خودم زیاد با این سیستم موافق نیستم و به نظرم خیلی جاها محدوده و مخصوصا اگه دکترت تشخیصش ضعیف باشه، ممکنه یک بیماری جدی دست کم گرفته بشه و یا گاهی کلا نادیده بشه و دیگه دیر باشه. ولی کلا اینجا فلسفه اینه که "داروی کمتر، سلامتی بیشتر"!

سلام بچه ها... خوبین؟ سلامتین؟
بنده یکشنبه بعد از بیشتر از ۲ هفته سفر در کشوری گرم به هلندی سرد برگشتم و از همون یکشنبه حس کردم که حالم خوب نیست و چند ساعت بعدش تمام علائم آنفلوانزا رو پیدا کردم و رسما مریض شدم!!! فکر میکنم توی هواپیما دچار یه ویروسی، باکتری چیزی شدم. بدیش هم اینه که بعد از ۲-۳ هفته مرخصی کاری اصلا نمیتونستم به خودم اجازه بدم روز اول کاری به شرکت زنگ بزنم و بگم که این هفته مریضم و باز هم نیستم!! واسه همین رفتم و مثل همیشه که مریض میشم، وقتی سر کارم حالم خوبه و تا میرسم خونه حالم باز بد میشه و خلاصه اینجوره که در حال حاضر روزها میرم بیمارستان (واسه کار) و بعد از کار هم بدحال و تب و لرز. و چون من هم دیگه مثل این هلندیها شدم، اصلا طرف قرص و دوا نمیرم و زجر کشی میکنم تا خود به خود خوب بشم. تا ببینیم کی این دوره به اتمام میرسه....
تنها کاری که هربار که مریض میشم، یادم میفته که انجام بدم و آخرش هم انجام نمیدم "نمک غرغره (؟)" کردنه که مادرم همیشه بهم از راه دور سفارش میکنه. این دفعه هم هنوز انجامش ندادم. روش خونگی دیگه اگه سراغ دارین، لطفا دریغ نکنید. :)
------------------------------------------------------------------------------
به بچه های ایرانی در هلند: اگه سبک و صدای "سیما بینا" رو دوست دارید، یکشنبه ۲۰ ماه مه (این ماه) کنسرت دارن. اگه
شرایط جور بود، من خودم حتما میرفتم. اینهم لینکشه:
http://iranianonthemove.blogspot.com/
سلام بچه ها، خوبین؟ سلامتین؟
مرسی از همه نظراتی که دادین و شرمنده که نرسیدم جواب بدم. مهمونهای ایرانیمون تازه رفتن و خیلی سرمون باهاشون گرم بود. حالا هم جاشون کلی خالیه ولی شاید شاید شاید... خودم تابستون یا پائیز امسال یه سر برم ایران. :)
خیلی دوست دارم بیشتر و با تمرکزتر بنویسم ولی چون از فردا به مدت ۲-۳ هفته نیستم، ذهنم بسیار پراکنده است. و شاید وقتی برگشتم یه آدرس جدید درست کنم و بجای اینجا در یک وبلاگ جدید بنویسم. اگه اینکارو کردم حتما اینجا بهتون خبرشو میدم و آدرس رو به بچه های آشنا خواهم داد. ولی فعلا در حد یک ایده است و هنوز نمیدونم که آیا عملیش میکنم یا نه. امیدوار هم هستم که از ماه دیگه از این حالت زیادی شلوغی و درگیری در بیام و یه لپتاپ شخصی بگیرم و نرمال بنویسم و باز بیام بخونمتون و مثل قبلا با همدیگه تبادل نظر کنیم.
پس فعلا تا بعد!
خدا نگهدار همتون.
سلام بچه ها! سال جدید رو به همتون تبریک میگم. امید که برای همتون سال خیلیییی خوب و مطمئنا بهتر از سال قبلی باشه! و به نظر من شخصا سلامتی از همه چیز مهمتره و در همین چند هفته گذشته این مساله بارها بهم ثابت شد و دیدم که یه روزی داری سر کوچکترین مسائل به خودت و دیگران سخت میگیری و فرداش یه اتفاق بدی میفته که باعث میشه سلامتیت و آرامشت رو از دست بدی و همه مسائل ریز و درشت قبلی بی ارزش میشن و تنها آرزویی که داری برگشت سلامتیه! پس سلامتی و آرامش رو برای شما آرزو میکنم.
روز سال تحویل اینجا واسه ما یه روز کاری بود و از یک هفته قبلش با همکار ایرانیم هماهنگ کرده بودیم که امسال به این روز در شرکت توجه خاصی بدیم تا همکارامون هم با عید ایرانی آشنا بشن. من هم رفتم و از سوپر ایرانی ۲ بسته شیرینی خوش عطر و بوی ایرانی گرفتم و روز سشنبه با خودم بردم سر کار. همکار ایرانیم هم نون شیرین/نون قندی آورده بود و همه رو روی میز آشپزخونه گذاشتیم و قبلش یه ایمیل با همدیگه نوشتیم و در اون اعلام کردیم که امروز روز عید نوروزه و اینکه ما به این دلیل همه رو دعوت به شیرینی و بیسکویت کردیم. یه عکس از یه سفره هفت سین که از اینترنت پیدا کرده بودیم هم زیر ایمیل گذاشتیم و ایمیل رو به همه شرکت فرستادیم.

اون روز هرکی ما رو میدید، میگفت "سال نو مبارک" (البته به هلندی ;)) و خیلیهام در جواب ایمیل، تبریک فرستادن و تشکر کردن. بعضی از بچه ها هم از طریق گوگل ترانسلیت به فارسی واسمون متن فرستادن و عید رو به فارسی تبریک گفتن. هرچند کلی غلط غلوط توش بود ولی کار قشنگی بود. یکیشون نوشته بود: "سال نو مبارک! تشکر بابت درمان خوشمزه"!!! :)) و یکی دیگه هم اشتباهی به زبان عربی نوشته بود که باز هم مهم نیت خوبه و نه درستی متن.
با اینکه چند روزی از اون روز گذشته ولی هنوز هم همکارایی که اون روز سر کار نبودن و ایمیل رو تازه دیدن، هربار ما رو میبینن تبریک میگن و راجع به سنت و مراسم ایرانیها سوال میکنن. خلاصه ایده جالبی بود و اگه تا سال دیگه اینجا بودم، حتما باز هم اینکار رو تکرار میکنیم. عکس از میزی که درست کرده بودیم گرفتم که نمیدونم دیده میشه یا نه. لینک وبسایتی که ازش قبلا عکسها رو آپلود میکردم رو دیگه ندارم و واسه همین از خدمات خود پرشین بلاگ استفاده کردم که امیدوارم دیده بشه.
امسال برای اولین بار در این ماه از سال واسمون مهمون از ایران میاد و الان تازه به فکر افتادم که در واقع باید هفت سین داشته باشم که ندارم!! :) واسه همین با اینکه سال تحویل گذشت، ولی سعی دارم هفت سین چینی انجام بشه. که احتمالا نرسم اینکارو انجام بدم چون مهمونهامون فردا کله سحر میان و این یعنی اینکه نه فردا و نه آخر هفته دیگه وقت نمیشه بریم خرید. کار آسونی هم نیست، آخه هر وسیله رو باید از یه جا گیر آورد. حالا ببینیم میشه یا نه...
تعطیلات نوروزیتون بخیر و خوشی و سلامتی! تا بعد!
سلام بچه ها... خوبین؟
دوستان خوب من فکر کردم که باز دوباره میتونم بنویسم، ولی از قرار معلوم این کار در عمل خیلی سخت شده و وقتم بسیار کم شده و به خیلی از کارهام نمیرسم. نوشتن هم واسه من کلا به دلیل نداشتن کیبورد فارسی، یه کاری نیست که سریع بتونم انجام بدم.
از ماه ژانویه که از سفر برگشتم، هم قراردادم تمدید شد و هم کارم خیلی بیشتر از قبل شد. هفته ای که گذشت هم در سفر بودم ولی با اینکه با دل راضی نرفتم ولی خوش گذشت. کلی کار رو دستم مونده بود که نگرانشون بودم که وقتی برمیگردم کلی عقب میفتم. واسه همین تا چند روز قبلش از خواب و خوراکم زدم تا کارهام رو انجام بدم که آخرش این به گوش ریسمون رسید و بهم تل زد و کلی دعوا کرد که مگه ما تو یه تیم کار نمیکنیم؟؟ پس آخه چرا داری خودت رو اینهمه اذیت میکنی؟؟ بگو چه کاری مونده تا ما انجام بدیم. ولی خب من همیشه ترجیح میدم خودم کارهام رو انجام بدم. واسه همین در کمال خستگی و بیخوابی رفتیم مسافرت به شهر زیبای "رم" در ایتالیا و شد یک سفر عالی که واقعا بجا بود و هرچی کار و بار بود از ذهنم پرید!! من با این لپتاپ نمیتونم عکس بزارم بچه ها... حیف شد چون کلی عکس گرفتم که دوست داشتم باهاتون تقسیم کنم.
امروز اومدم هم معذرت خواهی کنم و هم توضیح بدم بابت کمرنگ بودنم و هم اینکه پیشاپیش سال نو رو به همتون تبریک بگم. هرچند من خودم دوست ندارم جلوتر از یه مناسبتی تبریک بگم، ولی چون میدونم این هفته باز وقت نوشتن ندارم، گفتم از این موقعیت استفاده کنم و تبریک بگم و آرزوی سلامتی و خوشی برای همه شما کنم. امید که امسالتون بهتر از پارسالتون باشه و سال خوبی رو در پیش داشته باشین. من که چهارشنبه سوری رو نبودم، ولی واسه سال تحویل که میشه سشنبه صبح خیلی زود (به وقت ما البته) و روز کاریه. واسه اون روز یه برنامه دارم که اگه رسیدم، میام براتون میگم.
مرسی ازتون بابت همراهی در سالی که گذشت و به امید روزهای بهتر و روشنتر. خدا نگهدار همتون! تا بعد!
سلام بچه ها! خوبین؟ مرسی از همه کامنتهاتون!!!
من اینقدر اینجا ننوشتم که دیگه حتی رمز ورود رو هم فراموش کرده بودم!!!
امیدوارم باز هم بتونم مثل قبل مرتب بنویسم ولی در این چند ماه گذشته در کنار مسائل دیگه، هم لپتاپم رو از دست دادم و هم موبایلم رو. واسه همین از وسایل کارم استفاده میکنم و امکانات لپتاپش خیلی کمتره و مثل لپتاپ خودم نیست.
خوشبختانه ما ایرانیهای خارج از کشور هر سال ۲ شروع تازه میتونیم داشته باشیم، یکی اول ژانویه که سال میلادی شروع میشه و ۳ ماه بعدش اول فروردین که هم بهار شروع میشه و هم سال جدید ما ایرانیها. امسال واسه من شروع سال ۲۰۱۲ اتفاقات خوب و بد و عجیب زیادی رو به همراه آورد و هم از لحاظ کاری و هم از لحاظ شخصی اصلا متوجه نشدم وقتم کی میگذره و کجا میره. ولی خوشبختانه به زودی فصل بهار میاد و هوا آفتابی و روشن و گرم میشه. اومدنش رو به فال نیک میگیرم و ماههای گذشته رو پشت سر میزارم و شروعی تازه رو آغاز میکنیم.
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
پس تا به زودی با پستی جدید!
سلام بچه ها... مرسی از همه ایمیلها و کامنتهاتون. متاسفانه نمیرسم مثل قبل بهشون با حوصله جواب بدم و به همین دلیل هنوز تائیدشون نکردم. کلی مسائل کاری و شخصی هستن که از وقتی از سفر برگشتم ذهنم و وقتم و تمرکزم و کلا زندگیم رو پر کردن و به همین دلیل فعلا نمیدونم کی میرسم اینجا باز بنویسم.
این وبلاگ رو یه مدتی توش نمینویسم، شاید هم دیگه کلا ننویسم. چون معتقدم اگه یه کاری رو انجام میدم، یا باید به بهترین نحو ممکن باشه یا اصلا انجامش ندم و در حال حاضر از لحاظ وقت و تمرکز اصلا موقعیتش رو ندارم.
پس فعلا خدا نگهدار همه شما باشه و سلامت و تندرست باشین. مرسی از همتون.

سلام بچه ها... خوبین؟ سلامتین؟
من دو روز پیش از سفر برگشتم به سرزمین (در حال حاضر) باد و بارون و سرما... با کلی خاطره های خوب و تازه! ولی چون از روزی که اومدم حسابی درگیر کارهای اداری و کارهای شخصی هستم، هنوز وقت نکردم سری به وب خودم و شما عزیزان بزنم. به زودی راجع به سفرم واستون مینویسم و به همتون سر میزنم و کامنتها و ایمیلهاتون رو بعد سر فرصت حتما جواب میدم.
مرسی از توجهتون به من و اتفاقی که در سفر افتاد، مرسی از کامنتها و ایمیلهاتون و مخصوصاااااا مرسی از "فلفل" و "دنتا" و "خانوم بزرگ" (که اسمش اصلاااااااا به خودش نمیاد) واسه روزهای خوب و خوش و خاطره های شاد و پر از خرید و خنده :)))) xxx
یه دوست خوب این آهنگ "Dido" رو وقتی برگشتم، بهم معرفی کرد که من با این وجود که هیچوقت "Dido" گوش نمیکنم ولی از این آهنگش خیلی خوشم اومد. کلپیش رو در ایران نمیشه دید، ولی اسم آهنگ هست "Sand in my shoes".
فعلا تا بعد...
← صفحه بعد