قرمز به رنگ قلب

امروز چهارشنبه ۲۱ سپتامبر (۳۰ شهریور) اینجا روز ملی "Dress Red Day" هست که هدفش توجه دادن و تحقیقات بیشتر در مورد بیماریهای قلبی در بانوانه که آمارش در هلند خیلی بالاست. در چنین روزی به غیر از برنامه های آموزنده تلویزیون و رادیو، کنگره ها، سخنرانیها و خیلی از برنامه های دیگه که هست، برای اینکه یک فاکتور فان و در عین حال بامسما که به این تم هم بخوره داشته باشه، از قبل برای این روز به خانومها پیشنهاد شده یه لباس قرمز یا حداقل یه چیزی که رنگ قرمز در اون به کار برده شده باشه بپوشن. (مثل روز "سرطان سینه" که سمبلش یه روبان کوچیک صورتیه.)
دیروز موقع ناهار داشتیم حرف تم فردا رو میزدیم و معلوم شد که هیچ کدوم از همکارام در لباسهاشون از رنگ قرمز استفاده نمیکنن و واسه چهارشنبه هیچی ندارن که بپوشن که به این تم بیاد. که البته من بهشون گفتم شما که حتی اهل گوشواره و گردنبند و النگو هم نیستین، وگرنه میشد بجای لباس قرمز یه دونه از اینها رو جایگزینش میکردین. یا اینکه یه کفش قرمز، یا لاک قرمز یا ... که یه جوری نگاهم کردن و خندیدن که انگاری داشتم یه جوک خیلی با مزه تعریف میکردم!!! ابرو و گفتن: حتما تو همه اینها رو داری!!! گفتم... بله بلهههه... مگه من مثل شمام که همش یادتون میره که زنی گفتن، مردی گفتن و همیشه خدا مثل مردها لباس میپوشین؟ و موقع اینجور مراسم که میشه یاد من میفتین. حالام حتما قرض میخواهین؟؟ چون دقیقا پارسال موقع جشن خیلی بزرگی که داشتیم، همینجوری شد. اون موقع روی کارت دعوتمون نوشته بود که تم جشن "Dress To Impress" هست و این یعنی اینکه یه لباسی بپوشی که دیگرون رو تحت تاثیر قرار بدی و دیگه نمیشه با لباس معمولی رفت و همه به استرس افتاده بودن که "اووووه ما که فقط واسه ۱ شب که نمیریم لباس بخریم که"!! "اصلا لباس مهمونی کجاها میفروشن؟؟؟" و "حتی اگه یه دامن هم بخرم، باز هم حاضر نیستم کفش زنونه بگیرم چون بدردم نمیخوره که!!!! پس با همین کفشهای پوتینیم میام"!! تعجبو آخرش هم من اون روز به چند نفر از بچه ها که با هم صمیمی بودیم چند لباس و وسیله قرض دادم چون اصلا حاضر نبودن برن بخرن و حتی موهاشون رو هم بزور شونه کردم و عطر خودم رو هم بهشون دادم از بس این ملت ساده میپلکن و من هی حرص میخوردم که بابا ناسلامتی داریم میریم یه جشن ۳۰۰ نفری!! بماند که خیلی از مهمونها هم با همون لباس کار اومده بودن، که این یعنی شلوار لی و بلوز ساده ۳ سایز بزرگتر و پوتین و کفش کتونی و موهایی ژولیده که با کش بسته شده بود و ... جوری که انگاری تازه از کار بنایی سر ساختمون اومده بودن (قابل توجه جواد زبان)
 
 
خلاصه امروز روز ملی قرمز پوشیدن خانمهاست برای حمایت و پشتیبانی از تحقیقات در مورد بیماریهای قلبی و من از این لحاظ خوشبختانه خیلی واسم آسونه. چون رنگ قرمز یکی از ۲ رنگ مورد علاقه خودمه که البته چون خیلی رنگ جیغ و تندیه، باید در استفاده ازش دقت کرد و در مچ کردن با بقیه لباسها زیاده روی نکرد. یه چیز عجیب اینکه من پارسال تمام پاییز و زمستون چه در هلند و چه در سفرهایی که بودم همش به دنبال شال و کلاه های قرمز رنگ بودم که نیافتم. البته چند تایی دیدم ولی نه اون رنگی که من میخواستم، چون قرمز داریم تا قرمز. ولی چند ماه پیش بالاخره پالتوش رو در بارسلونا یافتم و یک ماه پیش تو چله تابستون هم شال و هم کلاهشو در همون رنگ قرمزی که میخواستم در همین هلند خودمون پیدا کردم!!!
واقعا خیلی اوقات اینطوره که وقتی دنبال یه چیزی بگردی، پیداش نمیکنی. ولی وقتی دست از جستجو برداری، خودبخود جلو چشمت سبز میشه. ولی وقتی هم یافتیش، باید آسون و سریع ازش رد نشی وگرنه امکانش هست (دوباره) از دستش بدی.
و به همین دلیل من از یک ماه پیش، شال و کلاه و دستکش زمستونم رو به رنگ قرمز، گرفتم و امسال برای اولین بار بیصبرانه منتظر اولین سرمای زمستونم!!!!!!!!! که البته مطمئنم با اولین سرمای زیر ۱۰ درجه این حرفم رو پس که میگیرم هیچی، میام اینجا و این جمله رو در کل از این پست پاک میکنم که بعدها بر علیه خودم استفاده نشه!!! چشمک
 
رنگهای مورد علاقه خودم برای لباس یکیش قرمزه. تا شما بگید رنگ مورد علاقه تون چیه... من برم این لباس قرمزم رو اتو کنم! ولی حیففففف که دمای هوا امروز ۱۸ درجه میشه، وگرنه چه شال و کلاهی میکردم من! هاها...
/ 39 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن

حالا شما اینقدر از رنگ صورتی تعریف می کنین باید بگم که رنگ صورتی اخرین رنگیه که من انتخاب می کنم... به هیچ عنوان لباس صورتی ندارم و همش یه شال دارم که طوسی و صورتی قاطیه و دیگر هیچ.... فکر می کنم اگه احیانا خر مخم رو لگد زد و ازدواج کردم و بلا به دور بچه دار شدم و بچه ام الهی قربونش بشم دختر شد عمرا رنگ صورتی برا ش بخرم.. ترجیح می دم تمام ستش سفید باشه ولی صورتی نباشه[نیشخند]

آفتابگردون

به شدت قبل نه اما یه وقتهایی که جو منکراتی می گیردشون به رنگ لباس، قد مانتو ، مدل مو و .... گیر میدند مخصوصا تابستون ها. بعد از یه مدت هم دوباره بی خیال میشند تا یه حمله منکراتی دیگه!! انقدر گفتید قرمز، دلم برای کفش های تق تقی و قرمز بچگی ام تنگ شد [رویا][افسوس]

بردیا

اسکارلت در مورد کامنتت: خوشحالم که از این پست خوشت اومد....قابل شما رو نداشت...طبق معمول حساب حسابه کاکا هم سیاهه...!! میشه 123223323 تومن...!![خنده] راستش اسکارلت یه مدت گرفتار درس هستم و سرم شلوغ شده و می خواستم پست جدید نگذارم ولی وقتی که این ایمیل رو دیدم واقعا حیفم اومد برای بقیه بچه ها هم نگذارمش.... انصافا آدم رو می بره به حال و هوای اون دوران....نه؟ّّ!!! (جرات داری بگو نه....!!!![نیشخند]) من خودمم تا قبل از دوران دانشگاه بچه درسخونی بودم ولی بخاطر شیطونی هام چند مرتبه کتک هم خوردم.... یه بار روز معلم بود و برای معلم مون جشن گرفتیم و برای کلاس گذاشتن چند تا از این تخم مرغ ها رو بچه ها توش رو خالی کرده بودند و با این گل های زرورقی پر کرده بودند که وقتی میزردی به سقف ازش گل میریخت پایین...ولی تا بچه ها شروع کردند به زدن تخم مرغ ها به سقف من از شلوغی استفاده کردم و یه تخم مرغ ها واقعی زدم به سقف و تخم مرغه ریخت روی سر معلم....!!! و معلم مون هم بعد از کارآگاه بازی فهمید کار من بوده و ازم تقدیر.....!!! و تشکر....!!!کرد...!!! [خنده]

بردیا

راستی اسکارلت در مورد قصه علیمردان خان هم اصلا نیازی به خریدنش نیست که....!! حجمش خیلی خیلی کمه و خیلی راحت میشه دانلودش کرد... ببین فکر کنم توی پست (بچه های دیروز 2 )وبلاگم اصلا لینک دانلودش رو گذاشته بودم ها.... الان نگاه می کنم بهت خبر میدم....[پلک]

بردیا

چی.........؟!!!! پرسپولیسی هستی......؟!!!!![عصبانی] تیم فقط تیم (قلعه حسن خان)!!!!![عینک][نیشخند]

بردیا

ااااااا.....اسکارلت تیم قلعه حسن خان اصلا لباس نداره که....!!!! بابا حیوونکی ها وضع مالی شون بده با همون لباس معمولی بازی می کنند....[خنده][خنده]

بردیا

"خب تا قبل از اینکه این داستان رو بدونم مخالف شدیددددددددددد تنبیه بدنی بچه ها بودم. ولی حالا در مورد بچه هایی مثل تو که همچین بلاهایی سر معلم هاتون آوردین، یک تبصره قائل شدم!! [ابرو]" تازه بقیه شو برات نگفتم.... یه بار هم با یکی از بچه ها شوخی داشتیم و زنگ تفریح اشتباهی به جای اینکه در دستشویی رو اون ببندیم روی معلم مون که بیچاره اسثنائا اومده بود دستشویی بچه های مدرسه در رو بسته بودیم و نیم ساعت اول زنگ درس اونجا مونده بود.....!!![نیشخند]

بردیا

راستی اسکارلت لینک علیمردان خان که در پست (بچه های دیروز2) وبلاگم هست رو برات نوشته بودم ها ولی نمیدونم چرا پابلیش نشده....دوباره برات می نویسمش: http://123abcd.persianblog.ir/post/279/

مهسا

آره اسکارلت جون ایرانم. چند سالیه از شدت تابو بودن رنگ های شاد کم شده و تو شهر میتونی لباس های شادتر تن مردم ببینی [لبخند]

مرضیه

واااای چه روووز جالبیه این روز... همیشه اینا رو که میگی درباره خانومای هلندی خنده م می گیره و یاد خواهرم میفتم که میگه این پیراهن و تو مهمونی قبلی پوشیدم دوباره پوشیدنش جالب نیست به این زودیا... باید یه لباس دیگه بخرم ![پلک] حالا باس بیاااد این خانوما خلندی رو ببینه که اصلا نمی دونن پیرهن مهمونی کفش مهمونی چی هست... اینجاااس که رشتی ها و هلندی هااا شدید تفاوتشوت محسوسه...رشتی ها خیلی به لباس و کفش و خوراکشون اهمیت میدن و واقعا هم ولخرجن تو اینا...[نیشخند] --- میگمااا من اگه اونجا بودم جز چند تا تاپ و گیره و کش موی قرمز چیزی نداشتم... اصنچرا من پیرهن قرمز ندارم وقتی این همه این رنگ و دوس دارم هااان؟