کمترین امکانات... ولی میسازیم دیگه ;)

 
 
 
- ما سر کارمون اجازه نداریم از Tipp-ex که اگه اشتباه نکنم فارسیش میشه "غلط گیر" استفاده کنیم. در واقع حتی داشتنش هم در شرکت ما مجاز نیست و این مربوط میشه به شرایط و قوانین سفت و سختی که به ریسرچ/تحقیقات علمی وصله. اگه بخواهم خیلی خیلی مختصر بگم، این قانون میگه که هر چیزی رو که ما در مورد مدارک خودمون و بیماران تصحیح میخواهیم بکنیم، باید یه خط نازک با خودکار فقط آبی یا مشکی روش بکشیم به طوری که نوشته های زیر اون خط کاملا قابل خوندن بمونه، بعد کنار اون خط امضا کنیم و تاریخ بزنیم. تاریخ رو هم فقط به یک شکل خاصی اجازه هست بنویسیم (به این شکل: 30Sep2011). دلیل اینکار هم اینه که کیفیت داده ها خالص و بدون تقلب بمونه. تازه این یکی از آسونترین قوانینش بود، بقیه قوانینش هم خیلی سردرد آوره ولی همشون لازم و ضرورین چون همه برای امنیت بیمار و کیفیت داده هاست.
ولی عوضش یه چیزی که سر کار ما خیلی خیلی زیاد استفاده میشه و ما همیشه در پرونده های بیمارها و بیمارستانها و حتی دیگه در زندگی شخصی خودمون هم عادت کردیم هرجا میرسیم روش بنویسیم و به در و دیوار بچسبونیم، این کاغذ های Post-it هستن. (راستی بچه ها در ایران به این برچسبها چی میگن؟). اینقدر ما به استفاده از این برچسبها عادت کردیم، که دیگه وقت و بی وقت یه کابردی واسمون داره (حتی گاهی به پیشونی همدیگه!!). مثلا چند روز پیشها با یکی از بچه ها رفته بودم بیرون و واسم تعریف کرد که اوایل ماه نوامبر میخواد بره "نیویورک". بهش گفتم که چند وقت پیش یه نفر که تازه از اونجا اومده، یه لیست بلند بالا از جاهای دیدنی و مرکز خریدهای باحال و قابل پرداخت بهم داده و هفته دیگه سر کار بهش لیسته رو میدم. کلی خوشحال شد ولی گفت که ۲-۳ هفته آینده اون مرخصیه و بعدش هم که من مرخصیم و اینجوری این لیست رو نمیتونه ازم بگیره. گفتم که مهم نیست، در غیابش میرم میزارم روی میزش و امروز رفتم اینکارو کردم و یه گل هم واسش کشیدم تا وقتی از سفر برمیگرده، میزش خالی نباشه. مژه
 
 
یا مثل همکار روبروئیم که بجز روزهای دوشنبه، همدیگه رو بقیه روزهای هفته یه خط درمیون میبینیم و گاهی فقط موقع سلام میبینیم و بعد یکیمون میره جلسه و اون یکی میره یه بیمارستانی که تا برگرده اون یکی رفته خونه و واسه همین من یکی از اولین روزهایی که توی این اتاق جدید بودیم، واسه خداحافظی روی یه دونه از این کاغذ ها نوشتم "دویی/Doei" که به هلندی همون "خدافظ" خودمون میشه و به مانیتورش چسبوندم. بعد از اون، این برچسب هی بین مانیتور ما دو تا نقل مکان میکنه تا چسبش از بین بره و یه جدیدی بسازیم. خب دیگه... کمبود امکاناته... چه میشه کرد؟ چشم
 
 
 
 
- ولی از همه مهمتر اینکه از هفته پیش تا آخر این هفته هوای هلند حسابی تابستونه و گرم شده و آفتاب همه رو حسابی سرحال آورده و همه جا خیلی قشنگ و پر از انرژی شده. تابستون جون دیر اومدی، ولی باز هم خوش اومدی! پنجشنبه سرکار پنجره اتاقم رو همونطور که در عکس بالا میبینید کاملا باز گذشته بودم و عجب آفتاب خوبی میتابید و یه نسیم ملایمی به داخل اتاق میوزید و صدای جیک جیک پرنده ها میومد و من بجای کار کردن در حال رویاپردازی بودم و همه اینها عالی بود... تا اینکه یکی از این پرنده های از دور خوش صدا اومد داخل اتاق!! آدم وقتی کارتونهای انیمیشن میبینه، میگه اوه چه زیبا... اوه چه رومانتیک... ولی بزارین بهتون بگم که پرنده های دنیای واقعی هیچ چیز رومانتیکی درشون نیست و وقتی یه جایی میرن که واسشون نا آشناست، خیلی هم پر سر و صدا و خشنن. ابرو
 
* امشب ۳۰ سپتامبر (۸ مهر) کنسرت آقای شجریان و گروه شهناز در شهر آمستردامه. دوستی که قراره باهاش برم این کنسرت، یه کلیپی برام فرستاد که در اون آقای شجریان چند روز پیش با دوستانش پر کرده و گفته که الان آمستردام هستن و هوا بسیار عالی و آفتابیه و اونهم کلی شاد و سرحال بود و میگفت و میخندید. من تا به حال قیافه شاد و خنداندشو ندیده بودم. خوبیش اینه که از وقتی دیدم، علاقه ام به رفتن به کنسرتش خیلی بیشتر شده!! چون راستش من به پیشنهاد دوستم دارم میرم تا شبی رو با هم خوش بگذرونیم و اون از صدای این استاد لذت ببره و در واقع سلیقه شخصی خودم نیست. ولی دوستانی که طرفدار و دوستدار سبک آقای شجریان هستن، جای همه شما رو امشب خالی خواهم کرد. اینهم کلیپش:
 
 
- به این هم میگن کمبود امکانات: هیچ کدوم از خواننده هایی که من دوست دارم، اینجا و یا آلمان و بلژیک کنسرت نمیدن... واسه همین میریم برنامه هایی که در واقع باب میلمون نیستن. عوضش بعضیها سالی ۶ بار میان به این کشورهای نام برده واسه اجرای برنامه! دیگه اسم نمیبرم کدوم خواننده ها و نوازنده ها...افسوس
 
/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاربی خزان

ajab kambude emkanati!![چشمک] fijne weekend ke dige raft ta sale dige shayad in hava!!! xx

مری

عزیز دلم توی ایران بهش میگن کاغذ [نیشخند] ایران اخه زیاد کاربردی نداره ..... واللاه من یه تخته وایت برد دارم به همه قسم میدم وقتی خونه نیستم کاری چیزی دارن بنویسن که هی ر به ر الکی زنگ نزنن به گوشیم اما کو گوش شنوا؟ برای من که ادم نوشتنم تا حرف زدن اینا خیلی خووووبه هااااا ... از فردا با مامانم امتحانش میکنم اما اگه از خونه انداختم بیرون باید بیام هلند [چشمک] کنسرت استاد شجریان هم که خیلی خیلی بهت خوش بگذه دوستم...... خوب اسم ببر بدونم کدوم خواننده هارو دوست داری دیگه دوستم ......

دارچین

وای دستت درد نکنه اسکارلت جونم، خدا خیرت بده ننه، من اسم این کاغذها رو نمی دونستم... هی می گفتم کاغذ پشت چسبی [نیشخند] راستی برای منم جالب بود که گفتی شجریان می گفته و می خندیده آخه منم همه ش فکر می کردم خیلی جدی باشه و اصلا نمی خنده [خنثی]

سیندرلا

اون لینکه Post-it فیل* تر بود ندیدمش. اون قرمزه هست اون جا مثل جوجه تیغی من از اون دارم اینقده نازه توش چراغم داره نرمه همیشه باهاش بازی بازی میکنم.[خجالت] یکی از سرگرمی هام فشار دادنه اونه. چه قده جالب از این به بعد منم از این قبیل خدافظی ها اینجا را میندازم. دزده ابتکارات دیده بودی تا حالا؟؟خب آفرین الان دیدی.[نیشخند] فک کنم تمام ابرای هلند اومد شهر ما دارن ما رو مستفیض میکنن. عجب بارونی میباره هر روز اینجا.میدونی اون پرنده که اومد اتاقت کی بود؟؟من بودم دیگه !!!!! از وردای جادوگیریم استفاده کرده بودم شده بودم پرنده و اومده بودم خشممو اونجا با سرو صدا خالی میکردم.[خنده]دعه بعد به شکل یه جوجه کوشولو یا کبوتره مهلبون میام.اذیت کنی جغد یا عقاب میشماااااااا. من تا الان اهنگای شجریان و گوش ندادم اگه شنیدم از این ور اون و بوده.کلا" با سنتی حال نمیکنم ولی خداییش حنجره داره هااااا. خب اسکارلت جون Doei.مواظب خودتان باشید بانو.زیادی فک زدیم.

آفتابگردون

تو اایران به این برگه ها میگن استیکر (sticker) البته فارسی را پاس نمیدارند! اگر هم بخوان فارسی رو پاس بدارند احتمالا میگن برچسب یا برگه چسبدار! خیلی بدردخورند ما (بین همکارها) پیغام ها رو با رنگ برگه ها درجه بندی میکنیم مثلا سرخابی برای پیامهای مهم و فوری زرد برای یاداوری و تذکر سبز و سفید هم برا جک و یادگاری و ... [چشمک] من هم خیلی به میل خودم آوازهای شجریان رو گوش نکردم اغلب توفیقی بود که پدرم و برادرهام نصیبم میکردند! البته خودم هم بدم نمی اومد، چند تایشون رو هم حفظ شده بودم اما الان دیگه خیلی کم گوش میدم. اسکارلت جون اگه به اینها میگی کمبود امکانات !کاش برای ما هم تا باشه از این کمبود امکانات ها باشه![چشمک]

سنبل

اینجا بیشتر به همین اسم تیکر میگن یا ساده تر برچسب آره خیلی خوبه و پرکاربرد مخصوصا وقتی از روی محبت واسه دوست یا ... پیام میذاری دوست داشتنیه!کاش دوست من بودی از اینا واسم میذاشتی[لبخند]

emma

ما به این کاغذا بین خودمون میگیم "استیکر"[نیشخند](بچه های زبان...اما فک کنم همه با استیکر بشناسنش... خوش بگذره:*

مرضیه

میگم دختر ما چه هم سلیقه ایم...من هم سلیقه م نیست استاد شجریان...اما خوب اگه دوست خوبی بود که دوسش داشت بی شک هم پاش بودم و خوشحال می شدم شادی دوستم و ببینم[لبخند] ما هم ندیدیم راستش چهره ی خندون این آقا رو... --- راستی ما تو ایران به اینا میگیم استیکر ! جالبه یه روز شنیدم که یکی از دوستام میگفت کاغذ یادداشت !اما خوب اینجا همون کلمه استیکر اسفاده میشه از مغزاه دار ها هم همینو شنیدیم... من هم خیلی زیاد برام کاربرد داره و کاربرد این کاغذها اینه که هرجا کلمات تازه ای میبینم و استادم توضیح خوبی درباره ش میده می نویسم روش و ایجوریاس که کتابم کثیف و شلوغ پلوغ نمیشه[لبخند]

مرضیه

راستی دوست گلم خیلی باحااال بود کارت درباره خدافظی...[پلک][رویا] خیلی زیاااد شبیهیم تو این زمینه ها.... دخترم می دونی من باز نوشتن و آغاااز کردم؟:دی

مریم

سلام اسکارلت جونم راستش به اینا اینجا می گن استیکر. و البته این که منم زیاد با سبک خوندن استاد شجریان آشنایی ندارم ولی یه بار با یکی از دوستام دو سال پیش رفتم کنسرتش و با کمال تعجب دیدم از اول تا آخر این دوست ما داره گریه می کنه. گویا گریه شوق بود. اما من یه آن فکر کردم خبر ناگواری بهش رسیده[نیشخند]