چرا که نه؟

 
رئیس بزرگ شرکت ما روی هم رفته ۱۰ تا شرکت داره و ما خیلی کم میبینیمش. با اینکه سرش حسابی شلوغه، ولی ماهی یک بار میاد به جلسه همگانی شرکت و بقیه روزها هم به شرکتهای دیگه اش میرسه. اینقدر هم کارمند و کارگر و دوست و آشنا داره که من تعجب میکنم چجوری اسم من و بقیه کارکنان یادش میمونه!!! 
 
حدودا ۱،۵ سال پیش بود که یه روز اومد به من گفت که یه خانوم ایرانی اومده مصاحبه کاری و بعد از طی مرحله اول، به مرحله دوم رسیده و از لحاظ مدرک و تجربه عالیه و واسه اون کار قبول شده و گفت که موقع مصاحبه بهش راجع به تو گفتیم که یه دختر ایرانی دیگه هم هست و اینکه اگه دوست داشته باشم میتونم با خانومه تماس بگیرم و باهاش بیشتر آشنا بشم چون خانومه ۲ ماه بعد میخواست شروع کنه. من هم گفتم که چرا که نه؟ خلاصه من هم به دختره ایمیل زدم و خوش آمد گفتم و کمی راجع به خودم و کارم واسش نوشتم و دیگه بعد از اون این جریان کلا یادم رفت تا اینکه روز اول کاریش رسید و طبق رسم اینجا، رئیس اون بخشی که استخدام شده بود به همراه این خانومه به همه اتاقها اومد و معرفیش کرد. به من که رسید یادش افتاد که من بودم که بهش ایمیل زده بودم و گفت که جواب نداده و اصلا حرفی راجع به ایران و ایرانی بودنش نشد و دیگه کارش رو شروع کرد تا یه مدت بعد که باز تو جلسه ها یا جای دیگه همدیگه رو میدیدیم. یکی دو بار فقط با همدیگه فارسی حرف زدیم که میگفت براش فارسی حرف زدن سخته و من هم اصراری نداشتم و یه بار هم واسه بچه اش آهنگهای ایرانی خواست که با کمک شماها کلی آهنگ و وبسایت بهش معرفی کردم. چند باری هم که برنامه ایرانی میرفتم بهش خبر دادم که اگه دوست داشته باشه اونهم بره/بیاد که گفت که دوست نداره. خلاصه دیگه من هم بهش اطلاعات ایرانی نمیدادم و اگه همدیگه رو میدیدم فقط حرف از کار و بار بود. چند روز پیش منو دیده بود و هی حرف از مادرش و برادرهاش و خواهرش که اونهام هلندن میزد و اینکه هرکدوم اینجا چی کار میکنن و چند بچه دارن و کجا زندگی میکنن و غیره. بعد آخر سر میگه، من اولین بار که هنوز ندیده بودمت جواب ایمیلت رو ندادم چون دیدم ایرانی هستی و من اصلا طرف ایرانیها نمیرم. بعد حالا که شناختمت میبینم زیاد هم ایرانی نیستی و همین دلیل شد که بیام طرفت و الان به نظرم خوبه که در تماس باشیم!!! یه بار میای شام خونمون؟!!! من هم به شوخی گفتم به شرط اینکه قرمه سبزی درست کنی. گفت: نههههه!!! من "stamppot" (سنتی ترین غذای هلند، در عکس بالا) واست درست میکنم!!!! راجع به پسر ۲ ساله اش هم که صحبت میکرد میگفت من اسمش رو "یان / Jan" گذاشتم چون اسم پدر همسرمه. قابل توجه اینکه "یان" یکی از قدیمیترین اسمهای هلندیه که معادل "علی"  میشه (از لحاظ تعداد زیاد این اسم، نه از لحاظ بار مذهبیش). بعد یکی از همکارهام که با هم دوست صمیمی هم هستیم، همون روز تو اتاق بود و اینها رو شنید. بعد آخر هفته که با همدیگه بیرون بودیم بهم گفت من همیشه به نظرم خیلی باحال بود که یه همکار ایرانی دیگه هم تو شرکت هست که تو بتونی باهاش گاهی به زبون مادری گپ بزنی، ولی این حرفها که "چه خوب تو زیاد ایرانی نیستی، وگرنه من میل به تماس نداشتم"  و "من فارسیم خوب نیست، ولی با مامان و خواهر و برادرهام از ۱۷ سالگی به اینجا اومدم" و.... این حرفها آخه یعنی چی؟؟!! گفتم این حرفها و رفتار دقیقا یک رفتار تپییکال ایرانی در خارج از کشوره، که میگه من با بقیه ایرانیها نمیخواهم در تماس باشم ولی در عمل آخرش میره طرف ایرانیها و بهشون میگه چه خوبه که شما هم مثل من تیپیکال ایرانی نیستین!!!
 
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
 
حالا ماه پیش این رئیس بزرگ باز اومد پیشم و گفت که در گروه دوستانش یک خانوم ایرانی هست که راجع به من بهش گفته و خانومه هم گفته چه جالب!! من در این ۲۶ سالی که هلند زندگی میکنم تا به حال یک دوست ایرانی هم نداشته ام و رئیس گفته میخواهی با همدیگه آشناتون کنم و اونهم گفته آره و من هم باز گفتم چرا که نه و در همون روز رییس یه ایمیل مشترک به من و این خانوم زد و گفت که اینجوری اطلاعات همدیگه رو دارید و اینکه دیگه در این امر دخالت نمیکنه و بقیه رو میزاره به عهده خودمون. :) اون خانوم هم زودی جواب داد و راجع به خودش گفت و اینکه دوست داره یه بار شام با هم بریم بیرون و بعد از ۲-۳ تا ایمیل به این نتیجه رسیدیم که بعد از تابستون با هم قرار بزاریم. حالا ببینیم چی میشه و آیا اصلا ایران و ایرانی بودن و فارسی و فارسی حرف زدن چیزی به این آشنایی اضافه میکنه یا نه. چون من به اندازه کافی دوستان هلندی و کشورهای دیگه دارم و اگه بخواهم با یه ایرانی آشنا بشم، دوست دارم حداقلش بشه فارسی حرف زد یا راجع به ایران گفت و شنید، نه باز هم هلندی و هلند و کار و بار اینجا. و مخصوصا نه باز هم افتخار به اینکه آه خدای من، من با اینکه اینقدر دیر از ایران اومدم بیرون، ولی باز هم فارسی به کل از یادم رفته و آه خدای من، من حتی با مادر کاملا ایرانیم (که ۵ جمله هلندی بیشتر بلد نیست) هم هلندی حرف میزنم و آه خدای من، من فقط غذای هلندی بلدم درست کنم.... 
 
خب به نظر من آخه اینجوری فرقش با دوستیهای دیگه هلندی چیه؟!! در واقع به نظرم نه تنها فرقی نمیکنه، بلکه حتی لطف خودش رو هم از دست میده چون اصرار بر نبودن و نداشتن چیزیه که در واقع یک وجه مشترکه و در وهله اول پایه آشنایی...
 
/ 21 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

ببخشید ولی چه خود فروخته مگه ایرانی بودن چه عیبی داره؟ حرف من حکومت نیست اما ایرانی بودن افتخار میخواد که هر کسی لایقش نیست. اصلا منظورم به شما نیست همینکه فارسی مینویسید هنوز نشون میده یک ایرانی اصیل هستین ولی این همکارتون...

دانشمنگ

سلام خیلی رفتار تازه به دوران رسیده ایه که آدم اصالت خودش رو انکار کنه. اگه کار آدم درست باشه سعی می کنه همون چیزی که هست رو به بهترین نحو ممکن نشون بده تا ذهنیت هارو بهبود ببخشه. شما خودت از همون اول اینقدر این مسئله رو خوب بین همکارات جا انداختی و با تلاشت لیاقتت رو بهشون ثابت کردی

الیار

من داشتم فیلم بر باد رفته رو سرچ میکردم و اتفاقی وبلاگتو دیدم... کارت عالــــــــیه... همین الان کنترل+دی رو زدم که بوک مارکت کنم

مهاجر زمان

جالب بوووووووود که اولش نمیخوان با ایرانیا باشن بعدن یوواش یواش میان سمت ایرانیا و میگن ...

van Peyravi

درود به خانم " اسكارلت " گرانقدر و گرامي . مدتي نبودم اما فكر هم نميكردم به اين زودي مطلبي اينجا قرار بديد . خوب بود ؛ باز " درس " توش بود ؛ البته اين درس رو پيشتر و از روي هزاران مصداق , از بر شده بودم . نكته ي مهم و درس گونه ي نهفته در اين نوشتار , جاييست كه اون خانم , بسيار بسيار فاصله ميگرفته از ايراني هاي حاضر در اون ديار ,بطوري كه حتي رغبت به ارتباط ايميلي با چنين موجودات غالبا (( آبرو بر )) ي نداشته . شما كه شغلي آبرومند و شخصيتي مستقل داريد و ابتدا هم (( تحصيل )) كرديد اونجا اما اشخاصي چون شما , نهايتا 3 – 2 درصد ايراني هاي مقيم و مهاجرت كرده به ساير كشورها رو تشكيل بديد ؛ اون خانم حق داشته كه شما رو هم يكي از 98 – 97 درصد از (( آبرو بر )) هايي بدونه كه (( زوركي )) خودتون رو به كشوري ديگه چپوندند . همين مبحث , درد اين روزهاي من هست و در اواخر نوشتار اخيرم كه مجبور شدم ناراحتي عموميم رو از بن بستي كه اينجا باهاش مواجه شدم دم زدم , مخاطب متوجه شد كه منظورم چي هست و تنها راهم رفتن به خارج هست اما با پيش زمينه ي سياهي كه اغلب قريب به 100 درصد مهاجرين پديد آوردن , اصلا راه ميدن

van Peyravi

اون ميليونها افراد وقيح , بي آبرو و با گردني كج و زور و التماس و به هر شكلي با جارو و طي كشيدن و ظرف شستن و حمالي و رمالي نمودن و البته " خلاف " كردن , رفتن و آخر هم بعنوان مهاجر پذيرفتنشون اما باعث شده كه پل پشت سرشون كه امثال من ميخواستيم از اونجا عبور كنيم , خراب بشه و الان از راه قانوني بسيار بسيار سخت ( اگه نگم هرگز ) جايي مثل هلند من رو بپذيره . اصلا چرا (( پذيرش )) ؟ ؛ چرا آبرويي از ما برده باشن اوندسته از مهاجرهاي بي هنر و بي كفايت كه (( پيشنهاد )) به ما نشه ؟ . چرا ما رو – در صورت داشتن تخصص - (( نخرن )) ؟ . مشكلات اساسي ايران رو الان بهش كاري ندارم , به هر حال ايران فعلي نميتونه بستر لازم رو براي يكي مثل من فراهم كنه ؛ همونطور كه هلند شما هم در فاز ديگه اي نميتونه جوابگوي رشد / نياز بسياري از فوتباليستهاش باشه و اونا رو ديديم كه از تيمهايي نظير " بارسلونا " و " بايرن " بهشون پيشنهاد ميشه و ميخرن شون . يا مثلا فلان مبتكر ژاپني وقتي ببينه در كشورش ظرفيت مالي بالايي وجود نداره , ميره آمريكا و روي سر نگه ميدارن چنين استعدادي رو و بهش ميرسن .

van Peyravi

ببينيد اين مهاجرهاي بي خاصيت ( به حرمت وب شما اينقدر محترمانه خطابشون ميكنم ) , چه به روز امثال من آوردن و چه تيرگي زمختي جلوي ديد اون خانم ايجاد كردن ... . مدتها هم هست توي فكر نوشتاري در همين زمينه هستم و كارهاش رو هم انجام دادم و فقط تايپ نشده و مدام داره عقب ميافته و حالا هم كه كلا حس نوشتن رو ندارم . [گل]

http://amour-en-portrait.vu.cx

رضا سپه وندی

به طور خیلی اتفاقی با اینجا آشنا شدم خیلی خوشم اومد یعنی یه جورایی دل نشینه ، متن های بلند اما مرتب و زیبا ایول خوشم اومد راستی عجب جایی هم رفتی هلند ! خیلی خیلی عالیه بازم میام

باران شاپرک

سلام اسکارلت ! دقیقا ما هم از اینحور ایرانی ها در کانادا داریم ! مثلا یارو 5 ساله که اومده کانادا و انیقدر فارسی را با لهحه خرف میرنه که آدم بدش میاد !! چون از بچگی داستانش جداست نه اینکه از سن 27 سالگی بیای و بعد اینقدر فارسی را با لهجه حرف بزنی ... باید افتخار کنن که ایرانی هستن ... خیرسرمون تمدن 2500 ساله داریم ... اونا چی ؟ هلندی ها یا کانادایی ها یی که تمون 200 ساله دارن ولی فرهنگ اربتاط با مردم قابل قیاس با ما ابرانی ها نیست ...