مدیریت زمانی

  

طبق قوانین شرکت هر سال هر کدوم از کارمندان باید برای خودش چند هدف شخصی که به کار مربوط میشه انتخاب کنه و در طی سال روش کار کنه و آخر سال ارزیابی میشه و بر اساس نتیجه به دست اومده (بد، متوسط، خوب، عالی) ۲۵% از پاداش سالیانه تعیین میشه. ۷۵% بقیه هم تشکیل شده از نتایج اهدافی هست که ۲ تاش برای همه شرکت و ۳ تاش برای کل بخش مشترکه. بجز اهداف شخصی، بقیه رو رییس های بزرگ و کوچک تعیین میکنن. واسه اهداف شخصی هم یا میتونی خودت ایده بدی، یا اینکه اگه ایده نداشتی میتونی از بخش "Training" کمک بگیری. من امسال واسه اهداف شخصیم خودم ایده داشتم و یکیشون که میدونم بهم خیلی کمک خواهد کرد، "مدیریت زمانی" یا به قول اینوریها "Time Management" هست که خیلی وقته دنبال یه دوره و یا کورس واسش هستم. واسه عملی کردن اهداف شخصی برای هر کارمندی یک بودجه مشخص تعیین شده که میتونی واسه دوره دیدن و کورس رفتن خرج کنی. امسال بودجه نفری ۱۵۰۰ یورو بود که به نظر زیاد میرسه، ولی در عمل این کورسها اینقدر گرونن که باهاش شاید ۲-۳ تا کورس رفت. من امسال از اول سال میلادی کارم خیلی بیشتر از قبل شد و من همیشه این مشکل رو دارم که همه چیز رو به صورت عالی و کامل میخواهم انجام بدم و حاضر نیستم کار رو ماست مالی کنم و نصفه نیمه تحویل بدم. این روش خوبیه ولی فقط تا زمانی که وقت کافی داشته باشی و میزان کارت نسبت به وقتت در تعادل باشه! اگه وقتت کم باشه و کارت زیاد، این روش بدجوری به ضررته که الان من به این نتیجه رسیدم. به طور مثال من هر هفته به حدودا ۵-۶ بیمارستان سر میزنم. این یعنی اینکه در هفته بجز سیل زیادی از ایمیل و تلفن و جلسه و کارهای ناگهانی و غیر قابل پیشبینی، باید بابت بازدید از این بیمارستانهایی که میرم، هفته ای ۵-۶ گزارش تحویل بدم. زمانی هم که واسه این کارها دارم منهای روزهای دوشنبه است که تقریبا تمام روزش جلسه داریم و منهای زمانی که تو راه رسیدن از این شهر به اون شهر و بیمارستان هدر میره. در واقع دیگه در تایم کاری وقتی واسم باقی نمیمونه و گزارشهام رو بعد از تایم کاری باید بنویسم.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
رئیسم هم اینو میدونه و بهم پیشنهاد کرد که به این دلیل سعی کنم گزارشهام رو مختصر و مفید بنویسم و لازم نیست مثل قبلنها طولانی باشه چون وقتش رو الان دیگه ندارم. ولی این کار واسه من سخته و من در مختصر نویسی وارد نیستم و همه جوانب و سوال و جوابها و اتفاقاتی که در اون بازدیدها انجام شده رو به صورت کامل مینویسم. به قول رئیسم گزارشهام مثل یک رمان میمونن!! :) از طرف دیگه رئیسم میگه سعی کن بین اینهمه کار که در طی هفته باید انجام بدی، به ترتیب اهمیت و ضروری بودنشون الویت بزاری و اگه از ۱۰ تا کار به ۸ تاش رسیدی، اون ۲ تای آخر رو دیگه سر و تهش رو یه جوری بند بیار که هم انجام شده باشن و هم اینکه وقت زیادی ازت نگیرن. ولی من به نظرم همه کارهام مهمن و درسته که یکیش بیشتر مهمه ولی اصلا نمیتونم کارم رو الکی و سرسری بگیرم و در لیست اولویتی که مینویسم، همه در رده اول و دومن و بدیش هم اینه که اگر هم بخواهم مطابق حرف مدیر عمل کنم، این ایمیلها و تلفنهای بیمارستانها که تا ۱ روز از تاریخ مهلت میگذره باهام تماس میگیرن که خب کار ما چی شد رو کاریش نمیتونم بکنم که. هرچند مدیرم میگه که باید یاد بگیری که بیشتر "نه" بگی و سعی نکنی هرچیزی که ازت خواستن رو به عهده بگیری و کلی خودت اذیت بشی تا همه رو راضی نگه داری. واسه همین امیدوارم با طی کردن یک دوره "مدیریت زمانی" روشم رو بتونم عوض کنم و از استرس و کمبود وقت رها بشم.
 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 
اینکه مدیران اینجا خیلی حواسشون به کارکنانشون هستن خیلی خوبه. چون مثلا یکی مثل من اصلا مرزی نداره و تا هرجا که بتونه کار میکنه و انجام میده. ولی اینجا بجز به کار و محتوی کاری، به شخص و راضی بودن و راضی نگه داشتنش هم اهمیت زیادی میدن. و قانونا هر دو هفته یک بار در یک روز و ساعت مشخص هر کارمندی با مدیر پروژه و یا رئیسش ۱ ساعت جلسه داره و اولش راجع به حال و احوال خودت میپرسن و بعد هم از کار و بار و اینکه آیا فشار کاریت این روزها کمه یا زیاده و آیا کمک لازم داری یا همه چیز خوب پیش میره یا نه. بر اساس این جلسه ها، میتونن هم از لحاظ شخصی و هم از لحاظ کاری بیشتر بشناسنت و هر موقع لازم بود کمک کنن. در شرکت ما روی پیشرفت و یادگیری و توسعه و شکوفایی استعداد وقت زیادی میزارن و در واقع حتی اگه خودت هم نخواهی یا چیزی به ذهنت نرسه، وادارت میکنن که بهش فکر کنی و انجامش بدی و در واقع به چالش میکشنت. مثلا از همین چند ماه پیش که سال میلادی شروع شد تا به الان هر ۶ هفته یه بار یک کورس یک روزه دسته جمعی واسه همه شرکت گذاشتن که واقعا جالب و به درد بخور بودن. یکی از بهترینهاش اون کورسی بود که به یک روش بازی و فان هم واسه شناخت شخصی خوب بود و هم به بهبود روابط بین همکاران خیلی کمک کرد و ما واقعا تاثیرش رو در روابطمون حس میکنیم و میبینیم. این کورس "Communication" خیلی ساده و در عین حال جالب و آموزنده بود و اگه بتونم خوب توضیح بدم شاید اینجا یه پست راجع بهش نوشتم. این هفته که گذشت هم به هر بخشی گفتن که واسه ناهار با یک بودجه مشخص از طرف شرکت یک ناهار ابتکاری واسه بقیه بخشها درست کنن که نشون دهنده و سمبل اون پروژه و شخصیت و اخلاق کارکنانش باشه. ناهار ما که واقعا جالب از آب دراومد و کلی ازش عکس گرفتن که برای اسپانسر پروژه بفرستن. یه چند تا عکس از اون ناهار هست که اگه شد به همراه یه پست راجع به این دو موضوع میزارم واستون.
 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
و در آخر اینکه بچه ها، من کلی از پستهای شما عقبم و مرسی که با اینحال میاید و سر میزنید. کاش توی هر روز به جای ۲۴ ساعت، ۳۰ ساعت موجود بود!! :)
 
/ 21 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوچه ای بی انتها

سلام. میگم خوبه باز هلند کوچیکه وگرنه اگه می خواستی جای دیگه این کارو بکنی کل هفته باید توی راه وقت میذاشتی. برای مدریریت زمان کتاب هم زیاده شاید بدرد بخوره. موفق باشی

Morteza

fagaht ye jomle The world does not reward perfection. It rewards productivity

van Peyravi

درود به خانم " اسكارلت " گرانقدر و گرامي . 2 مورد رو در باب توضيح تون زير ديدگاهم بگم : 1 - بله , هستن افرادي كه - چه از روي حسادت و چه از روي حسرت - , اذيت بشن از مواجهه با چنين مواردي در نوشتارهاي شما . اما , اگه كسي اينطور مستند برامون از دل اروپا , مزايا نميشمرد , آيا چيزي به ما اضاف ميشد و وضع مون روبراه ميشد ؟ . يا مثلا وقتي رسانه هاي داخلي كاملا يه طرفه دارن (( فقط )) دم از بحران و بدبختي اروپايي ها ميزنن , (( آدم )) خوشحال ميشه ؟ . من هم غبطه ي اون رسيدگي ها و اين بي توجهي ها رو ميخورم اما از اينكه ببينم هم نوعم و خصوصا هموطن / دوست / فاميل / مخاطب در نقطه اي از دنيا داره بهش توجه ميشه , انرژي مثبت ميگيرم .

van Peyravi

2 - بله , به نيروهاشون ميرسن و هدفي بلند رو جلوي كارشون ترسيم ميكنن تا با انرژي بيشتري (( خدمت )) بكنن . دقيقا همين هست ؛ به قول معروف از كيسه ي خليفه كه نميبخشن . مثال فوتبالي بزنم : همين " آرين روبن " خودتون , معروف بود به " مرد شيشه اي " ؛ يعني كسي كه زود دچار مصدوميت و شكستگي ميشد . اما " بايرن مونيخ " وقتي خريدش , به موازاتش گرونترين و مجهزترين زمين تمرين و كلينيك پزشكي و بهترين متخصص ها رو هم دور خودش جمع كرد و نهايتا نتيجه اين شد كه روبن رو تبديل به دژي محكم كردن و ديگه اگه به ندرت هم مصدوم ميشد , خبري از دوري هاي 6 ماهه اش از فوتبال نبود و به اين ترتيب كاري كردن تا اگه هزينه ي زيادي هم براي او - در هر زمينه اي - پرداخته باشن , با انرژي ( سلامتي ) او در واقع سرمايه گذاري كرده باشن و بهره ي حضور دائمي او رو ببرن . [گل]

حسین

خیلی جالبه که مینویسی به فارسی بعد از اینکه خو گرفتی به اونجا وفا دار موندنت به گذشته ات بسیار برام جالب بود انشاء الله موفق باشی دعا کن ما هم قسمت بشه بیاییم پیشت!!

شهرخوبان

هوا داغونه يعني تابستوني وجود نداره، اينطوري پيش بره دپرس مي شم يعني همه داريم دپ مي زنيم تصميم گرفتم چند روز برم يک شهر آفتابي انرژي بگيرم برگردم

Morteza

shayd behtare manzuram ro tu file zir goosh konid, please http://www.youtube.com/watch?v=_JlArssPZw0

ماميچكا

واي اسكارلتي انقدر خوشحالم كه برگشتي... وبلاگ جديد من بيشتر در مورد روياهامه..اينكه مي نويسم تا يادم بمونه چه روياهايي داشتم و اينكه براي رسيدن بهشون چيكار كردم.. ايشالا 2 سال ديگه من المانم[نیشخند].. از كارهام مي نويسم واز حرفهايي كه دارم... سعي مي كنم كمتر روزاه نويسي كنم چون بعضا اصلا حسش نيست... خيلي دوستت دارم دختره...

ttaanhhaa

سلام ... من كه فكر ميكنم اگر 30 ساعت هم بود باز ميگفتم كاش 36 ساعت مي بود ... !!!![چشمک] خب چكار كنم كم ميارم [نگران]

بهاربی خزان

[نیشخند] felan hamin moadel be zehnam mirese [چشمک]che soale sakhti! fek konam beshe moadelesho goft jame va koli negar ya shayadam "be asl pardakhtan"!!!ye chizi tu hamin mayeha ;) bazi vaghta moadele ye kalame be english ye jomle mishe be farsi